عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • کفرگویی شمس تبریزی و دشمنی و مخالفتش با رسول الله:
    شمس تبریزی درباره مریدش مولوی صاحب مثنوی گفته:
    در مقالات شمس (که گفتار شمس می باشد )درباره مولوی آمده : « اگر از تو پرسند که مولانا را چون شناختی؟ بگو: اگر از قولش می پرسی : انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون! … و اگر از صفتش می پرسی : قل هو الله احد ، و اگر از نامش می پرسی : هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمان الرحیم و اگر از ذاتش می پرسی : لیس کمثله شیٌ و هو السمیع البصیر .»
    مقالات شمس تبریزی ص 203
    بر اساس همین کفریات شمس تبریزی که مولوی آموخته:
    برای مرادش پپسی باز کرده و
    شمس را خدای خودش خوانده
    فاش بگفتم این سخن شمس من و خدای من
    این است کفر و شرک اعظم صوفیه که مخلوق را همذات خالق بشمارند
    اینها مثل تثلیثیهایند؛
    منتها تثلیث یعنی وحدت در تثلیث و تثلیث در وحدت
    و کفر اعظم صوفیه وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است که در حقیقت خالق و مخلوق همذات و یک چیز و یک جنسند به مراتب مختلف مثل آب که بخار و یخ و برف و شبنم و موج میشود ولی در حقیقت همه اینها تحولات خود آبند
    و برای همین است که ادعا دارند که نصارا فقط نگاهشان به سر مرتبه از خدا افتاده و به خطا رفتند ولی ما همه چیز را خدا و خدا را همه چیز میدانیم
    همانطور که گنده شان ابن عربی ادعا کرده: نصارا از این جهت کافر نشدند که عیسی را با خدا متحد شمردند بلکه کفر آنها بدین سبب بود که قائل به خدایی عیسی به تنهایی شدند حال آنکه خدا هم عیسی است و هم هر آنچه در این عالم می بینیم
    این کفر همان سر الاسرار آنهاست که برایش منصور حلاج که ادعای خدایی کرد و به جرم ارتداد و جادوگری اعدام شد فاش کرده بود
    و صوفیگراهای به ظاهر مسلمان فقط با مغلطه تجهیل مخالفان و تفسیر به رای آیات متشابه قرآن و فلسفه بافی سعی در فریب مردم ناآگاه دارند
    این کفر که مخلوق و خالق همذاتند و دوئیتی و تفاوتی بین خالق و مخلوق نیست
    سبب شده مولوی صاحب مثنوی چنین بگوید:
    آنان که طلبکار خدایید خدایید ... حاجت به طلب نیست شمایید شمایید
    ذاتید و صفاتید و گهی عرش و گهی فرش وو
    هر لحظه به شکلی بت عیار(خدا)در آمد(خدا هر لحظه(متطور)متحوّل شده و به اشکال گوناگون در می آید
    می بینید که به صراحت مخلوقات را ذات خدا و صفات او و تحولات خود خدا شمرده
    و در جایی دیگر هم ادعا کرده: سوی کل خود رو ای جزو خدا
    که مخلوق را جزئی از خدا شمرده
    این در حالیست که برهانی برای همذاتی خالق و مخلوق وجود ندارد و قرآن و اهل البیت(علیهم السلام)هم بر تفاوت و دوئیت خالق و مخلوق تاکید کردند و به ما فرمودند صوفیان دشمنان ما هستند و عقاید باطلی دارند و هرکس به آنها متمایل بشود با آنها محشور میشود و از ما نیست و ما از آنها بیزاریم
    از ائمه هدی(علیهم السلام) درباره خدا چنین به ما رسیده است
    در روایاتی متفاوت بودن ذات خدا با مخلوقاتش به صورت تهی بودن او از خلقش و تهی بودن خلق از او بیان شده است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: [ اِنّ الله تبارک و تعالی خلو من خلقه و خلقه خلو منه — همانا خداوند تهی از خلقش و خلقش تهی از او است. ] التوحید ص ۱۰۵
    امام رضا(علیه السلام) در این باره می‌فرمایند:[ فکل ما فی الخلق لا یوجد فی خالقه، و کل ما یمکن فیه یمتنع من صانعه — پس هر چه در خلق هست در خالق یافت نمی‌شود و هر چه در خلق ممکن باشد در صانع ممتنع و محال است.] التوحید ص ۳۴

    توهین شمس تبریزی به رسول الله و ادعای برتری اش از رسول الله با بی نیاز بودن از قرآن و رسالت إلهی رسول خدا:
    شمس تبریزی گفته است :
    « مرا رساله ی محمّد رسول الله سود ندارد!

    مرا رساله ی خود باید ! اگر هزار رساله ی غیر بخوانم تاریکتر شوم!
    مقالات شمس تصحیح محمد علی موحد ص ۲۷۰
    <<این است حقیقت پشت پرده صوفیه که برای مردم نمیگویند و صوفیگرایان کفریات آنها را به خورد مردم میدهند>>
    این عقاید صوفیه و صوفی گرایان هستند که در هنگام قیام علنی جهانی امام زمانمان مَهدی موعود سلام الله علیه از بکلی از بین خواهند رفت مگر اینکه صوفیگراهای شیعه بخود بیآیند و بفهمند و دست از ترویج کفریات و عقاید باطل آنها بردارند
    این شمس تبریزی و مولوی ملعونند که با هزینه های هنگفت از بیت المال مسلمانان قرار است برایش سریال بسازند و کفریاتش را ترویج کنند

  • در آغاز باید بدانی درست

    سرمایه گوهران از نخست

    که یزدان نه از چیز؛ چیز آفرید

    بدان تا توانایی آرَد پدید

    همه بندگانیم و ایزد یکیست

    پرستش جز او را سزاوار نیست

    ز روز گذر کردن اندیشه کن

    پرستیدن دادگر پیشه کن

    به نیکی گرای و میآزار کس

    ره رستگاری همین است و بس

    به گفتار پیغمبرت راه جوی

    دل از تیرگیها بدین آب شوی

    که من شهر علمم علی ام در است

    درست این سخن قول پیغمبرست

    منم بندهٔ اهل بیت نبی

    ستایندهٔ خاک و پای وصی

    حکیم این جهان را چو دریا نهاد

    برانگیخته موج ازو تندباد

    چو هفتاد کشتی برو ساخته

    همه بادبانها برافراخته

    یکی پهن کشتی بسان عروس

    بیاراسته همچو چشم خروس

    محمّد بدو اندرون با علی

    همان اهل بیت نبی و ولی

    خردمند کز دور دریا بدید

    کرانه نه پیدا و بن ناپدید

    بدانست کو موج خواهد زدن

    کس از غرق بیرون نخواهد شدن

    به دل گفت اگر با نبی و وصی

    شوم غرقه دارم دو یار وفی

    همانا که باشد مرا دستگیر

    خداوند تاج و لوا و سریر

    خداوند جوی می و انگبین

    همان چشمهٔ شیر و ماء معین

    اگر چشم داری به دیگر سرای

    به نزد نبی و علی گیر جای

    گرت زین بد آید گناه منست

    چنین است و این دین و راه منست

    برین زادم و هم برین بگذرم

    چنان دان که خاک پی حیدرم

    دلت گر به راه خطا مایلست

    ترا دشمن اندر جهان خود دلست

    نباشد جز از بی‌پدر دشمنش

    که یزدان به آتش بسوزد تنش

    هر آنکس که در جانش بغض علیست

    ازو زارتر در جهان زار کیست

    نگر تا نداری به بازی جهان

    نه برگردی از نیک پی همرهان

    همه نیکی ات باید آغاز کرد

    چو با نیکنامان بوی همنورد

    از این در سخن چند رانم همی

    همانا کرانش ندانم همی

    ((برگرفته از شاهنامه فردوسی))