استاد خاتمی نژاد - چرا برای سردارهای ملی خودمون گریه نمی‌کنیم؟


- چه زمانی به تاریخ خودمون افتخار می‌کنیم؟
- هدف از تقابل‌ دین و تاریخ چیست؟
- چرا پول‌مون رو خرج عزاداری و مراسمات عزاداری می‌کنیم؟
- زنده نگه داشتن عاشورا چه فایده‌ای داره؟
و ...


جهت مشاهده نماهنگ به صورت کامل به سایت www.mahfelezekr.ir مراجعه نمایید.


+ 
8

- 
0

عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • بشر، ولایت پذیر است و این، فطری بشر است؛
    انسان به چیزها یا کسانی حب می ورزد و از کسانی یا چیزهایی نفرت دارد و نسبت به آنها بغض می ورزد؛
    بنابراین، ولایت پذیری، مقوله ای ذاتی است؛
    اگر کسی گفت من ولایت فقیه را قبول ندارم، این شخص به هر حال، یک ولایتی را قبول دارد؛
    حال آیا آن ولایت، ارزش و وزنش بالاتر از ولایت فقیه است؟
    قرآن مجید و حکیم و کریم چنین چیزی نمی گوید؛
    قرآن طور دیگری مسئله را مشخص می کند؛
    در این که همه ولایت پذیرند، هیچ تردیدی نیست؛
    بحث قرآن در قدرت نرم، این است؛
    آن چه که تأکید شده است و ما میراث دار آن هستیم، آیت الکرسی است؛
    چرا آیت الکرسی این قدر اهمیت دارد؟

  • چون اساس و شاکله جنگ نرم و قدرت نرم، آیت الکرسی است؛
    قرآن مجید و حکیم و کریم می فرمایند:
    «الله ولی الذین آمنوا»
    الله ، ولی است و ولایت دارد؛
    ولایت بر کسانی که مؤمنند و ایمان آوردند؛
    «یخرجهم من الظلمات الی النور»
    از ظلمات خارج و به نور واحد، هدایت می کند؛
    و بعد می فرمایند:
    «والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت»
    یعنی آنان که کفر می ورزند، اولیا دارند و اولیای آنها، طاغوت ها هستند؛
    طاغوت نفس، ماشین و خانة زیبا، جاه و مقام و...و...و... تا استکبار و شیطان که اسم مدرن آن لوسیفراست؛

  • «یخرجونهم من النور الی الظلمات»
    که حرکت برعکس است که یک اتوبان دوطرفه است که ؛
    انتهای آن، ظلمات است و ابتدای آن، نور است؛
    آنهایی که مؤمنند به الله، یک ولی دارند که آنها را از آن ظلمات خارج و به نور واحد هدایت می کند؛
    و برعکس، آنان که به الله کفر می ورزند، اولیای آنها، طاغوت ها است؛
    آیا ولایت پذیری، فقط شامل حال طرفداران ولایت فقیه می شود؟
    این، باور غلطی است؛
    کسی نیست که ولایت پذیر نباشد؛
    کسی که این گونه نیست، انسان نیست و فطرت ندارد؛
    بحث در ادبیات جنگ نرم و قدرت نرم آقای جوزف نای است که در ایران ترجمه شده است؛

  • آقای جوزف نای می گوید:
    ما باید کاری کنیم که دیگران اغوا بشوند؛
    تا کاری را که ما می خواهیم، انجام دهند؛
    قدرت نرم، قدرت اختیار است؛
    شما با اختیار می پذیرید که کافر شوید یا مؤمن؛
    در آیت الکرسی آمده است:
    «لا اکراه فی الدین»
    یعنی اجباری در دین نیست؛
    در دین، اختیار است؛
    مسئله دین، اختیار است؛

  • قرآن همة این مسائل را تببین کرده، می فرمایند:
    «لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی»
    غی که می آید، اغوا می شود و می گوید کاری را انجام داده که ما می خواهیم؛
    اگر من شما را اغوا کردم، کاری را انجام دادید که من می خواهم و این از راه غی استفاده کردم؛
    اما اگر من شما را رشد دادم و ارشاد کردم کاری را انجام می دهید که خدای قادرمتعال الله می خواهند؛
    در این صورت، من دعوت به خودم نکردم؛
    بلکه دعوت به خدا(الله) کردم و این، رشد است؛

  • فرق رشد با غی، این است که هر دوی آنها اختیاری هستند؛
    اما شما یک بار کاری را انجام می دهید که من می خواهم؛
    یعنی من شما را دعوت کردم و شما را اغوا کردم و شما همان چیزی را که من می خواهم، انجام می دهید؛
    قدرت نرمی که مورد نظر قرآن است، در آیت الکرسی آمده است و این، مورد نظر شخص ولی امر مسلمین است و منظور این است که مردم رشید شوند و کاری انجام دهند که خدا می خواهد؛
    نه کاری انجام دهند که ما می خواهیم؛
    چون کسی دعوت به خودش نمی کند؛
    ولایت امامان معصوم(ع)،ولایت نائب امام زمان،ولایت فقیه، ولایت رسول الله و ولایت در مسیر #ولایت_الله است؛
    #ولایت_الله و ولایت رسول الله و ولایت اولی الامر، ماهیتش آن تولایی است که دعوت می کند به تقوای الهی؛

  • نه دعوت به خودش؛
    امام حسین علیه السلام که دعوت به خودش نکرد؛
    امام حسین علیه السلام فرمود:
    اگر دین جدم جز با کشته شدن من احیا نمی شود، ای شمشیرها مرا دریابید؛
    او نمی گوید که من مهمم؛
    من بمانم؛
    ولی دین از بین برود؛
    بلکه فرمود:
    دین بماند و من بروم؛
    آن چه که این جا مطرح است، این است که مسئله ای که در جنگ نرم مطرح است، مسئله تصرف قلب ها و دل هاست؛
    دشمن، تصرف قلب و ذهن 82 میلیون ایرانی را می خواهد و اگر این را تصرف کرد، در طول همۀ اعصار و قرون، این قلب ها را از چنگ انبیا و اولیا درآورده است؛
    پس هوشیاری، درایت، بصیرت و فهم اینکه ما در چه مقطعی داریم زندگی می کنیم؛

  • وقتی ولایت الله حاکم نباشد،به همه سؤالات ازجمله سؤالات فوق،پاسخ الله پسندانه داده نخواهدشد؛
    چراکه ولایت #ولایت_شیطان_ابلیس_یا_اسم_مدرن_آن_لوسیفر مانع اساسی است؛
    چراکه نواب شیطان /ابلیس یا اسم مدرن آن #لوسیفر مانع هستند ومی شوند.

  • در آغاز باید بدانی درست

    سرمایه گوهران از نخست

    که یزدان نه از چیز؛ چیز آفرید

    بدان تا توانایی آرَد پدید

    همه بندگانیم و ایزد یکیست

    پرستش جز او را سزاوار نیست

    ز روز گذر کردن اندیشه کن

    پرستیدن دادگر پیشه کن

    به نیکی گرای و میآزار کس

    ره رستگاری همین است و بس

    به گفتار پیغمبرت راه جوی

    دل از تیرگیها بدین آب شوی

    که من شهر علمم علی ام در است

    درست این سخن قول پیغمبرست

    منم بندهٔ اهل بیت نبی

    ستایندهٔ خاک و پای وصی

    حکیم این جهان را چو دریا نهاد

    برانگیخته موج ازو تندباد

    چو هفتاد کشتی برو ساخته

    همه بادبانها برافراخته

    یکی پهن کشتی بسان عروس

    بیاراسته همچو چشم خروس

    محمّد بدو اندرون با علی

    همان اهل بیت نبی و ولی

    خردمند کز دور دریا بدید

    کرانه نه پیدا و بن ناپدید

    بدانست کو موج خواهد زدن

    کس از غرق بیرون نخواهد شدن

    به دل گفت اگر با نبی و وصی

    شوم غرقه دارم دو یار وفی

    همانا که باشد مرا دستگیر

    خداوند تاج و لوا و سریر

    خداوند جوی می و انگبین

    همان چشمهٔ شیر و ماء معین

    اگر چشم داری به دیگر سرای

    به نزد نبی و علی گیر جای

    گرت زین بد آید گناه منست

    چنین است و این دین و راه منست

    برین زادم و هم برین بگذرم

    چنان دان که خاک پی حیدرم

    دلت گر به راه خطا مایلست

    ترا دشمن اندر جهان خود دلست

    نباشد جز از بی‌پدر دشمنش

    که یزدان به آتش بسوزد تنش

    هر آنکس که در جانش بغض علیست

    ازو زارتر در جهان زار کیست

    نگر تا نداری به بازی جهان

    نه برگردی از نیک پی همرهان

    همه نیکی ات باید آغاز کرد

    چو با نیکنامان بوی همنورد

    از این در سخن چند رانم همی

    همانا کرانش ندانم همی

    ((برگرفته از شاهنامه فردوسی))

  • جرئت و جسارت علیه دین و مذهب تا کی و تا کجا؟؟؟!!!
    ---
    خدا وند حکمت و خرد کدام گریه را در قرآن کریم بنام اعتقاد دینی و مذهبی تجویز و تعیین کرده که شما با نادیده گرفتن قرآن که قانون اساسی همه ی طوایف اسلامی است برای گریه که هیچ اثر مثبت و سازنده ی با دوام محسوس بنفع جوامع مسلمان برای آن نمی توان به اثبات رساند پیوسته تبلیغ می کنید غافل از این که با این تبلیغ دین را خرافه گرا معرفی می نمایید؟؟؟!!!
    با این خرافه گستریها بی پروا بنام دین و مذهب اندگی حتی جایی برای تأمل خرد گرا برای بیم و هراس از خشم خداوند در دلهای خود باز نمی گذارید و سر مست در پیروی از شیطان به ضدیت علیه قرآن و عقل ادامه می دهید.
    تبلیغ برای خرافات ساخته و پرداخته ذهن بشر هرگز نمی تواند دفاع از دین و مکتب قرآنی مذهب اهل بیت پیامبر باشد و محض پیروی نابخردانه و نسنجیده از جعلیاتی است که بی ارزیابی قرآنی و عقلی اصرار دارید ظالمانه به این اولیای صالح خدا نسبت دهید.
    این گونه تبلیغات شیطانی ترویج کالاهای پوچ و هرزه ی ذهن ناقص بشر بنام دین و مذهب است و بعلت نداشتن پایگاه قرآنی و عقلی آشکار قابل اثبات ، هیچ رشته ی خویشاندی با مذهب اصیل تشیع نمی تواند داشته باشد.
    اصرار بر ترویج این گونه سنتهای قومی دیرینه هرگز نمی تواند وفا داری به دین و مذهب باشد بلکه اصرار بر جا انداختن سنتهای قومی نیاکان بنام دین ومذهب است که دین و مذهب را از اصالت الهی بودن خود پایین می آورد و به ساخته و پرداخته ی اندیشه های ناقص ذهن بشر تبدیل می کند.

  • یقینا رسول الله هم خرافه پرست و مشرک بوده. فاطمه زهرا مشرک بوده. یعقوب پیامبر مشرک بوده. اصحاب پیامبر مشرک بوده اند. تمام مسلمانان از دم مشرک بودند! اصلا خود خدا هم مشرک بوده!
    تا وقتی ابن تیمیه آمد و توحید حقیقی را شناخت و فهمید عزاداری شرک است! دور قبر چرخیدن شرک است! گریه بر مظلوم شرک است! تبرک به زمین و قبر انبیا و شهدا شرک است! توسل به اشیا و آثار پیامبران و قدیسان شرک است و...! و خرافه است و جز بدعت است و جزو دین نیست. حالا هر قدر هم که در قرآن و روایات نمونه و مصداق داشته باشد. و هر قدر هم بگوییم و یادآوری کنیم البته در دل سنخت تر از سنگ وهابیون سکولار حجتیه ای مثل تو اثر نخواهد کرد.


    اما حیف که دیر تشریف آورد. یعنی درست در پایان جنگهای صلیبی بود که این یهودی آنوسی اهل تیما آمد و فهمید تا وقتی فلسطین مقدس حساب می شود مسلمانان حاضر به کوتاه آمدن از آن نیستند.

    لهذا انگلیسی ها دویست سال قبل از تشکیل اسراییل، اولا حکومتی را به نام اسلام و در مقدسترین سرزمینهای اسلام سر کار آوردند که به مردم بگوید این حرفها همه خرافه و شرک است! و لهذا حتی روزی هم که اسراییل تشکیل شد مسلمانان جرات نداشتند به اسم دفاع از سرزمینهای متبرک اسلامی و قبئر انبیا به جنگ اسراییل بروند. چرا که شرک بود! بلکه به اسم سرزمین عربی رفتند و جنگیدند و شکست خوردند. البته این یکی دیگر شرک نبود.
    اصولا نه مراسمات روزهای ملی شرک است، نه روز استقلال، نه روز های سرباز گمنام، نه مهرجان الجنادریه، ..! هر کلمه ای در مورد خرافه بودن و شرک بودن آن نخواهید گفت.

    اما اگر هر قدمی در راستای احیای نام شهدا و قهرمانان و قدیسان اسلام برداشته شود خرافه و شرک است!