زنده شدن یک مرده


ماجرای پسر حاج اکبر ناظم https://t.me/hekmatalavy


+ 
9

- 
1

عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؟؟؟!!!
    ---
    با اندگی تامل و تدبر در آیات محکم و مفصل 188 سوره أعراف و 9 سوره أحقاف و 21 و 22 سوره جن ، و با تأمل در فرق غیر قابل مقایسه میان علم و حکمت و توانایی مطلق بی حد و مرز خداوند بی نیاز یکتای جهان آفرینش و دانش محدود به زمان و مکان بنده ی مقرب و سایر بندگان که در همه ی نیازها و ناتوانیهای خود به خداوند و اراده ی مطلق او وابسته اند ، در خواهیم یافت و قتی بنده را بمانند خداوند برخوردار از ولایت تکوینی معرفی می کنیم و توانهای خدایی بمانند بر آوردن خارق العاده نیازهای مردم و زنده کردن مردگان و داشتن توان دیدن و شنیدن همه چیز و همه جا بودن را پس از فوت به آنان نسبت می دهیم باید بدانیم ، خداوند حسابگر حساب رس با هشدارهای منطقی قابل درک خود که در قرآن به ما داده است چه کناه کبیره ی هولناکی و چه مجازات نابخشودنی تحمل ناپذیر سنگین پایان ناپذیری را در نامه ی اعمال ما علیه ما به ثبت می رساند.
    همه ی بندگان مقرب درگاه قدسی خداوند که با درک و بصیرت عالمانه و ایمان به خداوند و به وام داری خود به الطاف بی کران او در تبلیغ دین الهی و برای مصون نگه داشتن این دین از هرگونه تحریف و کج اندیشیهای بشر جان نثاری کردند ، وظیفه ی خود در محضر خداوند یکتای جهان آفرینش انجام داده اند و طلبکار هیچ منتی نزد خداوند نیستند وبرای این جان نثاریها که در حد امکان همه جانبه ی دنیوی آنان بوده بیقین به بیشترین پاداشهای معقول و قابل درک و اثبات پذیر خود از جانب خداوند خواهند رسید.
    هیچ دلیلی از قرآن و عقل بر این که ، خدا گونه شدن و خدا گونه عمل کردن و در ویژگیهای منحصر به خداوند سهیم شدن جزو پاداش جان نثاریهای این صالحان است وجود ندارارد و ظاهر آیات محکم و مفصل قرآن کریم حتی در زمینه ی شفاعت ، با تخصیص این گونه ویژگیهای به بندگان در تضاد و تعارض است.
    خداوند با حسابهای منطقی برخاسته از حکمت وعلم مطلق خود پاداش می دهد و تخیلات نا ایستای سست بشری و دلبخواه بی پایه و خرد گریز بشر نسبت به این پاداشها نمی توانند جزو حکمت و علم خداوند عقل و منطق باشند و توصیف قرآنی برخی از پاداشهای الهی به « بغیر حساب » محال است توصیف منطق گریز و خرد ستیز باشد.