مسلمان نیستید، حداقل ایرانی باشید!!


زمانی که دختر یزدگرد سوم را اسیر کردند نقاب به چهره اش بود، #لخت و #عور نبود


+ 
4

- 
2

عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • لخت و عور نبود ...
    شما عرب ها لخت عورشان کردید...
    قانونی ...
    خرفت مغز فندقی!

  • بابا برو فیلم اصغرفرهادی جونتو ببین

  • هر هر هر
    کر کر کر!

    بسی خندیدیم..شیرین عقل.

  • قبلا سخنرانیهای حجت الاسلام مومنی پخش می شود 2و3سال دیگه پخش نمی شه

  • نه عزیزم دایی جون آمریکا و بابا غربت لختشون کردن

  • رایات از حرف سنجیدت ممنون
    ببخشید کجا این آقا گفت لخت و عورش کردند
    گفت می خواست نقابش رو برداره نه این که لختش کنه
    اگه انسان بودن به عرب و غیر عربه پس چرا شما که دین نداری ایرانی هستی
    پیامبر و امامی ما عرب بودند
    دین داشتن یا نداشتن به عرب و عجم نیست به عقل آدمه که تو نداری

  • بنده خدا تو که لباس 2500 سال پیش عرب ها را پوشیدی، عرب هایی را که در حمله وحشیانه شون به ایران حدود 8 میلیون ایرانی را سر بریدند و به تمام زنانشان تجاوز کردند تا حرام زاده هایی مثل تو به این دنیا بیایند را می پرستی. هموه عرب های کثیف که بزرگترین تمدن تاریخ را از فرش به قبرستان بردند. همونهایی که ایران را طاعون زده کردند که هر بی سرپایی بعد از ورود اسلام به ایران توی سر ایرانی می زد. همون هایی که شریفترین مردمان جهان یهنی پارس ها را تقریبا منقرض کردند و مهمترین شهرهایشان یعنی گور و اسخر و سکنه (شهرهای باستانی در استان پارس هم اکنون هم خرابه هاشون هستند) را بکلی سر بریدند. تو می گی ایرانی باشید. خداوکیلی خجالت نمی کشی. تو باید بگی حداقل عربستانی باشید.

  • ببخشید منظورم این بود که از عرش به فرش و قبر بردند.

  • ببخشید اول برو تاریخ بخون بعد بیا سینه چاک بده صحبت از عرب و عجم بزن
    بعد خودت میگی به تمام زنان تجاوز کردند اگه ایرانی باشی که خودتم هستی تهمتی که میزنی
    تمدن عرش به فرشم برات میگم که اینقدر سینه چاک نباشی نشینی پای حرفای بی سند دیگران اول: قبل از اسلام: سالها قبل از ورود اسلام به ایران، اسکندر مقدونی به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و بسیاری از آثار ارزشمند و گرانبهای ایرانیان را به یونان برد و ایران برای سالها تحت اشغال یونانیان باقی ماند.دوم: بعد از اسلام: در اوایل قرن ششم هجری مغولها به سرکردگی چنگیز خان به ایران و همه ممالک اسلامی حمله کردند و شهرهای بسیاری را با ساکنان و کتابها ی آن نیست و نابود کردند و بعد ها نواده های او چون هولاگو و تیمور لنگ خط و مشی او را دنبال نمودند و دمار از روزگار ایرانیان و مسلمانان در آوردند، وسالها بر ایران حکومت نمودند
    اگر غیرت ملی باعث می شود که برای تمدن ایران دلسوزی کنی پس چرا بر آتش سوزی تخت جمشید توسط اسکندر اینقدر حساسیت نداری؟چرا بر قتل عام صدها هزار ایرانی و نابودی دهها کتابخانه توسط مغولها اینقدر اشک نمی ریزی؟ چرا عده ای که مدافع ایران باستان میدانند نام فرزندان خود را اسکندر و چنگیز و تیمورو.. می گذارند؟ کجاست غیرت ملی ایرانی؟ پس معلوم می شود موضوع چیز دیگری است و آن دل پری است که این افراد از اسلام دارند و بس
    وانگهی به هیچ وجه حمله اسکندر و مغولها با فتح ایران توسط مسلمانها قابل مقایسه نیست، حمله اسکندر و مغولها تنها یک حمله وحشیانه و خانمانسوز و تمدن برانداز بوده، در حالی که ورود اسلام به ایران حتی به شهادت بسیاری از مورخان غربی مانند ویل دورانت، یک پدیده ی تمدن ساز و دانشمند ساز بوده است، که باعث شد ایرانیان پس از اسلا م در تمام زمینه های علمی گوی سبقت را از دیگران بربایند.
    یکی از سؤالاتی که همیشه ذهن مرا در باره ی تاریخ پیش از اسلام به خود مشغول کرده بود این بود که اگر ما ایرانیان قبل از اسلام دارای تمدن آنچنانی بوده ایم پس چرا اثری از دانشمند، شاعر، فیلسوف، پزشک و… و یا تألیفات آنها به چشم نمی خورد؟آخر مگر می توان تمدن را بر دوش افراد بی سواد بنا کرد؟ چند تا ستون و سر ستون و کاخ و قبر پادشاهان که به قیمت خون آباء و اجداد ما ساخته شده که نشد تمدن!!این در حالی است که شمار این افراد بعد از اسلام از حد و حصر خارج است؟
    پس به نظر من یکم برو کتاب بخون و تاریخ و عقلت و دست یه مشت چرندیات که بعضی ها میگن نده مشکل از جای دیگس به درونت نگاه کن

  • تمام محققان بر یک باورند که ویرانه ترین و وحشیانه ترین حمله در تاریخ حمله اعراب وحشی و خونخوار به ایران بود حتی چند برابر وحشیانه تر از حمله مغول ها به ایران.
    تنها دلیل شکست ایران از مغول ها این بود که بعد شکست ایران از اعراب ، سزمین ایران دیگه طاعون زده شد بود و غرور و عزت از مردم هم رفته بود.
    حمله اسکندر هم ایران را خیلی ویرانه کرد اما در مقابل حمله اعراب کثافت تر از کثافت هیچه. کی در ایران مغول ها را می پرستند؟ کی در ایران اسکندر را می پرستند؟ ولی شما در کمال ناباوری آنها را می پرستید وحتی مقدس می دنید. توی اون دنیا چه جوری می خواهید جواب میلیون ها ایرانی که با دست ایرانیان سر بریده شدند بدید؟ به خدا من شرمنده ام.

  • 1-در قبل از اسلام، ایران بزرگترین دانشگاه جهان داشت: دانشگاه گندی شاپور. که تقریبا بیشتر دانشمندانشش توسط اعراب سر بریدند و کتابهاشون را ترجمه کردند و به اسم خودشان ثبت کردند.
    2- این دانشمندان ایرانی بودند ونه عربی و مسلمان زاده بودند و اجدادشان با شمشیر مسلمان شده بودند و آنها هم خود به خود مسلمان به دنیا آمدند و به آن تعصب پیدا کردند.
    3-به خدا ایرانیان این دین داعشی را دین کردند، تحقیقات بسیاری در این صورت گرفته حتی تحقیقات 20 ساله. برو عربستان که سرچشمه این دینه کم ببیه. بعدش می فهمی.
    4- حالا هم قشر ریاضیدانان و دانشمندان این حکومت را نمی خواهند ولی خود به خود کارهایشان توی جیب اسلام می ره.

  • برای اثبات یک مثال می زنم: پرفسور مریم میرزاخانی
    میرزاخانی در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه‌ای آنها» برنده مدال فیلدز شد، که بالاترین جایزه در ریاضیات است. وی نخستین زن و نخستین ایرانی برنده مدال فیلدز است.
    از مریم میرزاخانی به عنوان یکی از ده ذهنِ جوان برگزیدهٔ سال ۲۰۰۵ از سوی نشریه پاپیولار ساینس در آمریکا و ذهن برتر در رشتهٔ ریاضیات تجلیل شد. میرزاخانی برنده جوایزی چون جایزه ستر از انجمن ریاضی آمریکا در سال ۲۰۱۳، جایزه کلی و مدال فیلدز در سال ۲۰۱۴ است. وی از یازدهم شهریور ماه ۱۳۸۷ (اول سپتامبر ۲۰۰۸) در دانشگاه استنفورد استاد دانشگاه و پژوهشگر رشتهٔ ریاضیات است.
    همسر وی جان وندراک، از پژوهشگران آی‌بی‌ام است و از او دارای یک فرزند به نام آناهیتا می‌باشد.
    در ایران حجاب داشته و مسلمان بوده تا رفته اون حجاب را گذاشته کنار و با یک مسیحی ازدواج کرده.

  • من باورم نمیشه تو ایران اسلامی نژاد پرست وجود داشته باشه. اما انگار که وجود داره! ایشون لباس دین پوشیده. و دین ، محض اطلاع شما، فرا نژادیه. دین مال بشریت. می دونی خداوند در قرآن به غیر عربها برای پذیرفتن اسلام مباهات می کنه؟ خداوند در قران مجید می فرماید: اگر قرآن را بر عجم نازل می کردیم عرب بدان ایمان نمی آورد. این امتیاز غیر عربها نسبت به عربها رو می رسونه. عربهای زمان پیامبر (ص) متحجر بودند و غیر عربها روشنفکر تر بودند. برای همین ما اسلام رو که دین حق است پذیرفتیم چون ما نگاه تعصبی و قومی قبیله ای یا همون نژاد پرستانه نداشتیم. اما مثل اینکه بعد از این همه سال عجم ها تازه دارن تبدیل می شن به عربهای زمان پیامبر (ص). این تعصب مسخره نژادپرستانه چیه مد کردین. خجالت بکشید. انقدر به شیطان رجیم میدان ندین و دنبال وسوسه های پوچش نرید. از ما گفتن، حالا خود دانید! هی نژاد پرستانه و متحجرانه فکر کنید ببینید آخر عاقبتش چی می شه!

  • جالبه شما خودتون نگاه دینی دارین چون حرام زاده از منظر دین حرام زاده میشه. و از نظر سکولار و بی دین میشه لاو چایلد، که در آمریکا و کشورهای با دید سکولار به این طور بچه ها می گن. پس از دید شما که دین عربها رو قبول ندارین ما در اون دوره بسیاری لاو چایلد داشتیم نه حرام زاده! البته که اصلا همچین چیزی نبوده اینها توهمات شماست.

  • به خدای مهربانم قسم حتی اگه حالا هم عربستان ایران را شکست بده و ایران را تصرف بکنه (که محاله). کاری که چند هزار پیش آقای مهمان گفتند از دوباره انجام می ده. به خدا هیچ شکی ندارم. عربستان تشنه خون ما ایرانیان است.

  • تازه من که در زاهدان درس می خوندم اونجا عربستان بین اهل تسنن تبلیغ می کرد که در زمان حمله اعراب به ایران ، ایرانیان دخترانشان را لخت می کردند و به سمت لشکر اعراب می فرستادند و حضرت عمر و حضرت علی هم مجبور شدند که چشمان خود را با پارچه ببندند و سر آنها را قطع کنند. مردم زاهدا عجیب هم باور کرده اند.

  • تنها دلیل سکوت ما شمشیر تیز عربی اسلامیتان است و تمام.

  • دوست عزیز اعراب حجاب نداشتند آیاتی از قرآن که حجاب رو واجب کرد فرهنگ حجاب رو از ایران به اسلام دیکته کرد به گواهی تاریخ ایران و یهودیان قرن ها پیش از اسلام دستور حجاب رو داشتند برو یه کم بتحقیق بعد بیا اینجا بحرف بعدش هم مگه مذهب رسمی ما کجاش به اون کسانی که حمله کردن ربط داره؟ وهابی ها و عقبه فکری اونها که الان ما رو از دین برگشته میدونند کی و کجا توسط یکی از 14 معصوم ما پذیرفته شده! اگه گشتی و چیزی دیدی که ما ندیدیم بنویس ما هم ببینیم! البته از یه جایی بنویس که ریشه اش به ابوجهل سوسمار خور نرسه!

  • بنده خدا تو دیگه کجای کاری. یعنی امامان شما در جنگ نبودند؟! پس شهربانو دختر پادشاه عالم یزدگرد سوم را انداختند بیرون بعدش امام حسین (ع) شما برداشته. برده ها و غنمیت ها را تقسیم کردند و شهربانو رابه نوان تشکر به امام حسین (ع) شما رسید. برو کمی کتاب های بی طرف بخون تازه متوجه می شی 5 سال خلافت امام علی (ع) شما چه بر سر ایرانیان گذشت. فقط شمشیرها بیاد پایین ، خیلی خیلی ها داد خواهند زد.

  • بی زخمت منابع بی طرفتو معرفی کن ما هم ببینیم تو کدوم کتاب این جفنگیاتا نوشته

  • دینی که با شمشیر بیاد بعد از رفتن شمشیر هم میره
    نه اینکه بعد چند سال خود اون کشور بشه پایگاه تبلیغ اسلام

  • من نمیدنم چرا توی این همه نابغه ایرانی شما گیر دادی به این خانم که معلوم نیست چه جایزه ای برای کشف چی گرفته !چرا از امثال پرفسور سمیعی که شهرت جهانی دارن وبا عشق از دین ومملکتشون صحبت میکنن حرفی نمیزنی!!؟چرا نمیگی گاندی بی دین ولائیک میگه من عاشق دین وتفکر امام حسین(ع) هستم چیزی نمیگی؟چرانمیگی تمام دانشمندان فرانسوی که روی کشف جسد مومیایی شده رامسس سوم که بعد از3000سال پیدا شده بود تحقیق میکردن مسلمان شدن !!؟چون علت مرگ رامسس رو هرچه گشتند پیدا نکردن تا اینکه فهمیدن خدا در قرآن فرموده ما تو را در دریا غرق میکنیم تا زمانیکه پیدا شدی درس عبرتی برای دیگران باشد(مقداری نمک دریا درون دهان رامسس پیدا شده بود که نشان از خفگی در آب دریا میبود.بازم بگم یا میری از یه ج.جه محقق دین و ملیت فروش مثل میرزا خانی حرف میزنی؟تمامی گفته مستند میباشد وبا کمی سرچ قابل دسترسی>یا علی

  • همانطور خواستید رفرنس ها را دادم. برای قضاوت در یک امری حداقل باید یک سال تحقیق کرد و نه هر سخنی بمان آرامش داد و موافق قلبمان بود بپذیریم:
    فتح بحرین ایران و وادار کردن آنان به دادن خراج

    در سال 13 هجری ابوبکر فوت میکند و مشاورش عمرابن خطاب با وصیت ابوبکر و آرای مردم خلیفه مسلمانان می گردد جنایاتی که عمر در تاریخ ثبت نمود برای بشریت تعجب انگیز بود . عمر در سال 13 هجری در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد .ولی بخت یار او نبود زیرا سپهسالار ایران به نام بهمن جازویه لشگری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت . در این نبرد بیش از 4000 عرب کشته شد و فرماندهان و سربازان عربها به بیابانهای گریختند . در همین حین ایران مشغول درگیری های داخلی بود زیرا افسری به نام فیروزان با هواداران خود مشغول نبرد با رستم فرخزاد بود . بهمن جازویه با کمک مهران به یاری رستم شتافتند تا از کودتای داخلی فیروزان که از پارتیان بود خودداری کنند . طبری ذکر میکند : پارتیان بر ضد رستم و پارسی ها بر ضد فیرزوان نبرد میکردند عمر با "جریر ابن عبدالله" قراردادی منعقد ساخت تا هر چه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنان را فتح کند یک چهارمش به تملک خود او و افراد قبیله اش در خواهد آمد و بقیه آن به مدینه تعلق دارد . این وعده عمر قبایلی مانند ( اشعر - همدان - نخع - کنده سکون - جز اینها ) را ترقیب کرد تا به سپاه اسلام در جنوب عراق بپوندند و یکی شوند . در نتیجه در سال 15 هجری لشگری عظیم وارد جنوب عراق شد و در نتیجه آبادیها ویران شد و زمینهای کشاورزی با خاک یکسان شدند

    نبرد خونین ایرانیان در قادسیه

    رستم در حدود چهار ماه در منطقه بلاش آباد در پادگان آن شهر که بعدها سابط نام گرفت اردو زد تا مبادا لشگر عربها نزدیک پایتخت ایران در تیسفون گردند . رستم از اوضاع ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش شاه را به سلطنت رسانده بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب میدانست که درگیری های داخلی و کودتاهای چند تن از افسران پارتی و اوضاع کشور مانع از یکپارچگی ارتش ایران میشود .

    رستم مذاکره با یزدگرد نمود تا شاهنشاه ایران را در خطر عربها قرار دهد . ولی یزدگرد که در فکر شکوه و جلال گذشته ایران بود و از اوضاع خراب ایران اطلاعی نداشت و از طرفی روحیه ملی و وطن پرستانه اش اجازه این را به او نمیداد که با عربها از در مذاکره در آید فرمان حمله را صارد نمود او چندین بار به عربها کمک نموده و آنان را از قحطی بیرون آورده بود و همیشه از آنان در برابر کشورهای متجاوز محافظت نموده . لیکن هرگز تصور نمی کرد روزی آنان قصد تجاوز به امپراتوری ایران را داشته باشند . بنابراین رستم را وادار به جنگ نمود . ولی باز رستم چندین تن از فرماندهان عرب را دعوت به ایران کرد تا گفتگو کنند . ولی هیچ نتیجه ای در بر نداشت بلاذری مینویسد : که " بص بهری " هزار درهم پول و یک طیلسان به خالد داد و تعهد کرد در تمام امور با لشگر عرب باشد و ضد ایران وارد جنگ شود و افرادش به عنوان جاسوسان مدینه وارد ایران شوند . سپس ابوبکر نامه ای به وی داد و وعده کارگزاری خلیفه مسلمانان را به او داد رستم فرخزاد در محرم سال 16 هجری با سپاهی 60 هزار نفری از فرات عبور کرد و در کنار شعبه ای از فرات اردو زد . به گفته طبری رستم چنیدن مذاکره با فرماندهان عرب کرد ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند : یا مسلمان شوند - یا بجنگند و کشته شوند - یا حاضر به دادن خراج گردند . طبری اذعان دارد که بعد از این پیشنهادات رستم با فرماندهان ارتش و شاهنشاه گفتگو نمود . ولی هیچ کدام حاضر به باج دادن به عربها نشدند . "طبری" رستم را پس از این گفتگو همیشه برای ایران در حال گریه مینامد .او میدانست که این نبرد آخرین جنگ او خواهد بود و ایران به دست عربها فتح خواهد شد . رستم از رود حیره عبور کرد و دربرابر لشگر عربها صف آرایی نمود . در این هنگام به گفته بلاذری طوفانی سخت و گرد و غبار بزرگی در بیابانهای شمالی به راه افتاد که طوفان در جهت چشم لشگر ایرانیان بود و موافق جهت لشگر عرب . رستم پس از دیدن این منظره گفت : بنگرید که امروز روز جنگ است و باد هم به کمک عربان آمده است و از روبرو بر ما میوزد . فریادهای لشگر عرب از دور به گوش میرسده است . به گفته طبری در نبرد قادسیه 33 قبیله عرب با لشگر سعد ابی وقاص همراهی نمودند . عرب چیزی برای از دست دادن نداشت . او آمده بود تا یا به سرزمینهای پر نعمت ایران دست پیدا کند و یا در راه خدا کشته شود . جنگ آغاز شد و روز نخست ایرانیان 500 تن از عربان را کشتند . بیشترین کشته شدگان از قبیله بنی سعد بود . روز دوم ایرانیان بر عربها چیره شدند و بیش از 2000 تن از آنان کشته شدند . در این نبرد 4 تن از سرداران بزرگ ایران به نامهای پیروزان - بندوان - بهمن جازویه - بزرگمهر همدانی کشته شدند . روز سوم نیز همین گونه بود و عربها دست به شگردی نطامی زدند و چشم فیلهای سپاه را کور کردند و آنان به حالت رمیده شدند و تعداد کثیری از ایرانیان در زیر دست و پای فیلان کشته شدند . روز چهارم نبرد تا پاسی از شب ادامه داشت پس از فرارسیدن شب ایرانیان به اردگاه های خویش بازگشتند و سلاحها را بر زمین نهادند و استراحت کردند . چند ساعت پس از این استراحت شبیخون بزرگی از لشگر عرب به سوی ایرانیان وارد شد و نبرد خونینی در شب هنگام شروع گشت و عده کثیری از ایرانیان و عربها کشته شدند . در همین شب به گفته طبری رستم توسط یک عرب سر بریده شد و شالوده ارتش ایران با کشته شدن رستم فرخزاد از هم پاشیده شد و به ترتیب فرماندهان به قتل رسیدند.

    با کشته شدن رستم سپاه ایران به حالت متزلزل در آمد و خود شاهنشاه یزدگرد در راس ارتش قرار گرفت و آماده مقابله با مسلمانان در برابر هجوم آنان به پایتخت گشت . به گفته طبری جنوب عراق بعد از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرهای آنجا دچار قحطی شد و در سال 17 هجری بخش زیادی از مردم آنجا از گرسنگی تلف شدند . وبا و بیماریهای مرگبار روانه آنجا شد حدود 9 ماه از رخداد قادسیه سعد ابی وقاص چندین لشگر روانه ماورای فرات کرد . در این هنگام یزدگرد در منطقه بابل عراق بر کرانه فرات مستقر شده بود تا سد راه لشگر مسلمانان از ورود به پایتخت ایران شود . مهران - هرمزان - نخویرگان که از سرداران ایران بودن وی را یاری دادند فیروزان حدود 9 ماه پس از قادسیه از سعد ابی وقاص شکست خورد و لشگرش کشته شدند و بابل به تصرف سعد در آمد . این فتح مسلمانان را نزدیک به تیسفون کرد و خطر حمله جدی شد . "هرمزان" برای جمع آوری لشگری از مردم راهی اهواز گشت . "فیروزان" به همین قصد راهی نهاوند شد . "شهریار درکوتی" به نزدیکی تیسفون رفت و در انجا مستقر شد . "نخویرگان" در غرب تیسفون در ناحیه شرقی بابل مستقر شد . "فرخان و پیهومان" هر کدام در نواحی از جنوب غرب تیسفون مستقر شدند . ولی باز این لشگر آرایی ها ایرانی ها در برابر عربهای جنگجو و قبایل متعدد عربستان ناچیز بود و از طرفی دیگر کشور در مرحله بحران قرار داشت . به گفته طبری شمار لشگر عرب بیش از 100 هزار مرد جنگجو بوده است . لشگر ایران بعد از مقاومت هایی شکسته شد و عربان تیسفون را محاصره کردند . در نتیجه یزدگرد از ناحیه غرب پایتخت به شرق تیسفون منتقل شد . شهر تیسفون یکی از آبادترین - پررونق ترین - زیباترین و متمدن ترین شهرهای خاورمیانه بود . ثروتهای 1200 سال شاهنشاهی ایران در آنجا اندوخته شده بود . مجسمه های طلای پادشاهان گذشته - مجمسه طلای حیوانان - تاج های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز - جامهای زرین چندین هزار ساله و . . . از طرف دیگر خبر این منابع ایران به گوش مردمان عربستان رسید و به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند . مدافعان ایرانی بیش از دو ماه مقاومت نمودند . در همین حین هیئتی از ایران جهت صلح و پیشنهاد دادن جنوب عراق راهی لشگر عربان شد . ولی مسلمانان آن را رد کردند و محاصره شهر را ادامه دادند . در نتیجه مردمان از گرسنگی گربگان و سگان شهر را خوردند و به تدریج از روی ناچاری شهر را تخلیه کردند تیسفون غربی در سال 19 سقوط کرد . چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عربها در آمد . طبری در این گزارش مینویسد : مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست . آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند .طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند - چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید . . بلاذری درباره فتح شهر ابله مینویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه های باعث فربه شدن انسان میشود . سپس آنان تعدادی از این کلوچه ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد ؟؟؟؟ طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید . یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهرستان بود این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا تکه تکه کنند وبین مسلمین تقسیم کنند. یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب مینموده و در تمام جنگهای به عنوان پرچم ایران حمل میشده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک میدانستد . مسعودی مینویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است مسعودی اذعان میکند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگهای برده میشده است . به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !! "سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد . که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود.

    نبرد خونین جلولا - تکریت و خانقین

    به گفته طبری سپاه اعراب 80 بار به شهر جلولا حمله کرد . زیرا نیروزهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند . اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام خرزاد خرهرمزد ( پسر عموی رستم ) بود که تا آخرین دم جنگید . به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چنیدن ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند . در همین اثنا چنیدن لشگر به شمار عربها اضافه شد . آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود . به گفته طبری مهران جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد . ولی فیروز از دیگر مبارزان ایرانی خود را به شادفیروز رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند . جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد . به طوری که به هر مسلمان 9000 درهم رسید . ( طبری ) خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر 6 میلیون درهم شد . ایران به دلیل آنکه 8 قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست اعراب افتاد . پس از سقوط پایتخت یزدگرد پادگان شادفیروز را بدست "خسروشنوم" سپرد و خود با سپاهی راهی ری شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری وبازگردد..خوزستان از سال 17 زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر "عرب بنی" تمیم نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند . او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه اعراب به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و "هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد . دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قرارداد منعقد شد . ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد .به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان میشد . در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تائین کرد . بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم . سال 21 هجری

    نبرد خونین نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگراعراب

    به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان در سال 21 هجری . در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت . که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد . پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که "مهست مغان مردانشاه" بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید

    فتح گناوه

    در مدارک عربی از این شهر به نام "توج" یاد شده است و طبری از زبان یکی از کشتارگران عرب چنین می نویسد : تلاش برای تصرف شهر مدت زیادی به طول انجامید ولی سرانجام ایرانیان شکست یافتند و کشتار زیادی از آنان در شهر شد و تمامی اموال آنان تاراج گردید طوایف دیگری که در اطراف سواحل جنوی خلیج فارس بودند و دین شان مسیحی بود تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند . ولی فرمانده ارتش شهر که شخصی به نام " شهرک" بود حاضر به تسلیم نشد و در نتیجه در "ریشهر" اردو زد و آماده نبرد با مسلمانان عرب شد و در نبرد سختی که میان آنان روی داد وی کشته شد و اطرافیان اش به قتل رسیدند . بلاذری مینویسد : مبارزه به طول انجامید ولی در نهایت ایرانیان و شهرک کشته شدند و شهر به دست عربهای مسلمان فتح شد و غنایم زیادی را بدست آوردند . بعد از آن "فسا و داراب" بدست لشگر مسلمانان تصرف شد . طبری در باره قصد حمله عربها به شهر "مک کران" ( واقع در سیستان و بلوچشستان امروزی ) میگوید : عمر درباره این شهر از فرمانده لشگرش پرسید : این شهر چگونه است ؟ وی گفت - دشتی است کوهستانی - آبش گل آلود - میوه اش کهور - مردمانش قهرمان - خیرش ناچیز - شرش دراز و فراوانیش انداک . عمر گفت تا زمانی که مردم از من اطاعت میکنند لشگری به چنین جایی نخواهم فرستاد . لیکن عمر کثیف و پر از کشتار "عمر بن خطاب" کفاف نداد و او به دست ایرانیان ترور شد و به هلاکت رسید . پس از وی عثمان به خلافت رسید و او 1.5 سال لشگر کشی به ایران را به تعویق انداخت.

    بلاذری تاریخ نگار مشهور عرب در باره مقاومت ایرانیان در برابر مسلمانان در سالهای 16 تا 23 هجری این چنین مینویسد

    عتبه ابن غزوان " به شهر ابله حمله کرد و با مردمانش جنگید و شهر را با کشتار و قوه قهریه تصرف کرد . سپس به سوی فرات رفت ( شهرکی در نزدیکی کوفه ) که مقابلش فرمانده ایران بود به نام "مجاشع ابن مسعود سلمی " که به دستور شاهنشاه ایران والی آن شهر شده بود زیرا شاهنشاه ایران از خود مردمان همان شهر ها والی یا فرماندار انتخاب میکرد . "عتبه ابن غزوان" با وی با جنگ وارد شد و پس از جنگ خونین پیروز بیرون آمد و شهر با قوه قهریه گشوده شدسپس به "مذار" در بین کوفه و بصره لشگر کشید . مرزبان آنجا که ایرانی بود با مردمان شهر مقاومت نمودند و جنگیدند ولی شکست خوردند و تمام کسانی را که با وی بودند بوسیله "عتبه" فرمانده مسلمانان گردن زده شدند . سپس "عتبه" فرمانده عرب به سوی "دشتمیشان" لشگر کشید . مردم آن شهر برای مبارزه آماده شدند و در صدد حمله آمدند . عتبه تصمیم گرفت به آنان شبیخون بزند . زیرا که شبیخون سبب مرعوب شدن و کشتنشان می گردد .بعد از آن عتبه با مردمان شهر فرات وارد نبرد شد .همسر عتبه در جنگ حضور داشت و فریاد میزد اگر پیرزو نشوید شما را به خودمان راه نخواهیم داد . پس از نبرد با ایرانیان شهر فتح شد و غنایم جنگی نصیب لشگریان عرب شد در این جنگ تنها کسی که سواد خواندن و نوشتن داشت زیاد ( ابن سمیه ) بود که وی جوانی کاکلی بود و مامور صورت برداری از اموال مردمان شهر بود . وی روزی دو درهم حقوق دریافت میکرد .در آن زمان عتبه - "مغیره بن شعبه" جانشین وی در بصره بود . ( عراق که جزوی از کشورهای ایران به حساب می آمده اکنون در دست پابرهنگان عرب است .) پیمان صلح به زودی بین "دهکان میسان" و مسلمانان عرب نقض شد و ایرانیان مسیحی آنجا از در مبارزه برخواستند . مغیره بن شعبه به مسیحیان حمله ور شد و دهدار آنجا را به قتل رساند زمینهایشان را مصادره کرد و گزارش کشتار آن شهر را برای عمر فرستاد . عمر فرمان والی شهر را برای مغیره صادر کرد و او والی بصره شد و چندین سال در این مقام بود تا زمانی که موضوع زنای او با زن شوهر داری فاش شد .مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن به آبادی موسوم به "بازار اهواز" حمله برد و فرماندار انجا را ( دهکان بیرواز ) مجبور به صلح نمود . ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیان نقض شد و جنگ شروع گشت . ابوموسا اشعری که بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامه داد و بازار اهواز و نهرتیری ( تیره رود ) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح نمود . در نتیجه روستا پس از روستا و رودی پس از رود گشوده شد و عجمان ( ایرانی ها ) از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمینهایشان را گرفتند و از مجوسان ( زرتشتیان ) خراج گرفتند و یا به اسلام گرویدند و یا مبارزه کردند و کشته گردیدند.

    بلاذری در باره نحوه برخورد با اسیران ایرانی مینوسید

    در یکی از جنگها در نواحی خوارزم عربان شمار بسیار زیادی اسیر گرفتند . زمستان و سرما بود . در راه بازگشت رختهای ایرانیان از آنان گرفته و کنده شد .عده کثیری از اسیران از سرما و یخ تلف شدندپس از تمام فتوحات تنها گیلان و مازندران که طبرستان نامیده میشد در زمان معاویه تن به باجگذاری نداد و شورشی شدند و کفر می وزریدند . بلاذری درباره آنان میگوید : "جمیع اهل طبرستان حرب بودند" . در یکی از لشگر کشی اعراب مسلمان به طبرستان به رهبری "هبیره شیبانی" 10 هزار جنگجوی مسلمان راهی آنجا شدند . ولی دیلمان راه را در نواحی کوهستانی بر روی لشگر اعراب بست . جنگ درگرفت و 10 هزار نفر لشگریان اعراب کشته شدند به صورتی که حتی یک نفر هم نتوانست به کوفه و شام برگردد . تاریخ نویسان عرب از این واقعه به عنوان یکی از فجیع ترین جنگهای اسلام نام میبردند و مینویسند : مسلمانان کثیری در نبرد با مردمان طبرستان به شهادت رسیدند. در سال 78 هجری که "عبدالملک" اختیار مطلق در امور ایران و عراق را به "حجاج ابن یوسف ثقفی" داد . وی "عبیدالله ابن ابی بکره" را به حاکمیت سیستان گذاشت و "مهلب ابی صفره" را به حاکمیت خراسان گماشت . "عبیدال"له به دستور "حلاج" به کابلستان لشگر کشید ولی کابلشاه او را در دره های قندهار به دام انداخت و محاصره نمود کابلشاه از او درخواست 500 هزار درهم خسارت جنگی برای شروع کننده جنگ نمود و همچنین تعهد دهند دیگر به ملک آنان تجاوز نکنند . لیکن سپاه عرب نپذیرفت و جنگ آغاز شد . اکثر سپاه اعراب کشته شدند و خود عبیدالله مجبور به فرار شد که در راه بیابان از پای در آمد و همگان کشته شدند . حجاج برای جبران این فاجعه برای سپاه خدا مجبور به لشگر کشی بزرگی با 40 هزار تن از شیعیان کوفه و بصره شد . فرمانده این لشگر "عبدالرحمان پسر محمد ابن اشعث" بود . او با سپاهش وارد کابلستان شد و پس از فتوحاتی از در صلح با آنان در آمد و به گفتگو پرداخت . لیکن حجاج از این کار او به خشم آمد و او را سرزنش نمود . سپس جنگی میان هردو درگرفت که در حدود 3 سال در عراق به طول انجامید . و هزاران کشته برجای گذاشت . سرانجام "عبدالرحمان" شکست خورد و به کابلستان فرار کد . کابلشاه وی را گرفت و تسلیم حجاج نمود و پاداش 1میلیون درهمی دریافت کرد و همیچنین حجاج متعهد شد که سپاه اعراب وارد کابلستان نشود و باعث کشته شدن افراد آنجا نگردد .سپس حجاج بنای امپراتوری عرب پایه گذاشت و مرزهای این امپراتوری را سامان داد . او سیستم مالیاتی کشورش را که از ایرانیان گرفته میشد را مرتب نمود . بیت المال را که از غنایم جنگی ایرانیان به دست آمده بود را بین عربها تقسیم کرد . حجاج در سال 78 هجری سیستم اداری کشور را به گفته بلاذری از زرتشتیان پارسی گرفت و در آنجا اجرا کرد

    تاریخ بخارا در مورد رفتار اعراب با ایرانیان اینگونه می نویسد

    بیکند شهری بود از سغد . سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . اندربیکند" مردی بود که وی را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت . ورقا ابن نصر " فرمانده سپاه اعراب هر دو دختر را از خانه بیرون کشید . مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد . مرد بجست و کاردی بر وی بزد . ورقا زخمی شد ولی کشته نشد . چون خبر به قتیبه رسید . گفته شد که همه شهر "حرب" هستند . در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت . مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره "یزید مهلب" در آمد . طبری مینویسد او به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اعراب و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از 7 ماه به پایان رسید .یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود . ولی خونشان به جریان نیافتاد . لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و 40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30 میلیون درهم غنائم بدست آمد . که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی دمشق شد .بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران ( طبرستان ) به زیر یوق سپاه اعراب در آمد.طبری می نویسد:پس از فتوحات گسترده سپاه اعراب و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده زیادی از مسیحیان سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی شود . پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند در شورشی که یکی از خوارج به نام " خریت ناجی " ( خوارج نهروان ) طراحی نموده بود - عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند . گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند . به گفته طبری " معقل ابن قیس ریاحی " جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شد . در نتیجه 70 تن از خوارج و 300 تن از ایرانیان کشته شدند . سپاه معقل نامه ای نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام "عاد و ارم" نابود کردیم . سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود . در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدند .سپس یکی از خوارج به نام "ابومریم سعدی" که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد وی با گروهی 400 نفری که 4 نفر آنان عرب بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند . مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدند . لشگری 700 نفری به فرماندهی " شریح ابن هانی" جهت سرکوب آنان بسیج شد لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل میدادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده است . طبری مینوسید : ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند.در سال 37 هجری "سهل ابن حنیف با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد . سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت . به گفته طبری : ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان اعراب کوشیدند . در سال 36 نیز اعراب به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند . زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت .

    طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه اعراب بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان "خلید ابن قره یربوعی" روانه خراسان شد سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و "امیر ابن احمر یشکری" که از قهرمانان عرب بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از پرداخت باج سرباززدند . بلاذری مینویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اعراب مینمود بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند.طبری می نویسد : سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اعراب نبرد کرد . "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد . لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند.

    بلاذری مینوسید :

    "اشعث ابن قیس" آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اعراب گشود . در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند . عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند . به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند . لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند - یعنی هر گروهی هرچه میتوانست مصادره میکرد . بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد .

    نبرد خونین استخر و گور و سیستان

    در سال 24 ابوموسا اشعری روانه پارس شد .ولی مقاومتی گروهی از مردم بر ضد آنان آغاز شده بود . در سال 28 او از ریاست بصره خلع شد و جوانی به نام عبدالله جایگزین وی شد . او بی درنگ راهی خوزستان شد . زیرا خوزستانی چندین بار شوریده بود و او برای آرام کردن آنان روانه آنجا شده بود . در همین زمان او فردی به نام عبیدالله ابن معمر را مامور لشگری کشی به استخر و گور کرد. نیروهای ایرانی مبارزه در مقابل آنان ایستادگی کردند و سپاه عرب را در رامگرد شکست داد و عبیدالله را به قتل رساند . بعد از وی خود عبدالله عامر با سپاهی راهی استخر شد . از آنجا که نیروهای نظامی شهر با یکدیگر متحد شده بودند عامر نتوانست آنان را شکست دهد . و مجبور به عقب نشینی به گور کند . مردمان گور درصدد مبارزه بر آمدن و بیش از یکسال به طور مداوم استخر و گور در حال جنگ و جدل پراکنده بود . ولی عربهای میدانستند که استخر شهر سلطنتی ایران بوده و زمانی مقدس و دارای اشیای ارزشمندی است به همین دلیل دست از آن برنداشتند و ادامه دادند . سرانجام در سال 29 ابتدا گور از پای در آمد و به کلی منهدم گشت و بعد از آن استخر و سکنه آن به کشتار شدند . بلاذری مینویسد : پس از فتح استخر همه مردمان شهر از لب تیغ گذشتند . کسی جان سالم بدر نبرد .بلاذری میگوید : عامر سوگند یادکرده بود بعد از اینهمه مدت مقابله ایرانیان استخر در برابر لشگر اعراب پس از فتح آنان - آنقدر از مردم آنجا خواهم کشت که جوی خون سرازیر شود .بلاذری کشته شدگان ایرانی را در گور حدود 40 هزار تن تخمین زد . او خبر از قتل عام بیش از 100 هزار تن ایرانی در استخر توسط عبدالله عامر خبر میدهد . او انتقامی دهشتناک و بیسابقه گرفته بود . عامر بعد از پارس راهی کرمان شد . زیرا خبر از مکان یزذگرد یافته بود . او لشگری به فرماندهی مجاشع را راهی آنجا کرد بلاذری مینویسد : پس از کشتار مردم کرمان و جیرفت و سیرجان که دربرابر عربها ایستادگی کرده بودند عده ای کثیر از ایرانیان از منطقه نقل مکان کردند و راهی سیستان شدنددر سال 30 ربیع ابن زیاد حارثی با لشگری راهی سیستان شد . دهها و روستاهای سیستان یکی پس از دیگری با مقاومت مردم از پای در آمد و آمار کشتگان بسیار گشت . در جاهایی از سیستان شهر ها محاصره شدند و مردمان از گرسنگی از پای در آمدند و تسلیم شدند . بلاذری از کشتار سیستان چنین حکایت میکند ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود . وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد .بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند . بعد از آن خراسان و نیشابور فتح سد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت .در سال 32 شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اعراب را بلند کرد . او با سپاهی که بالغ بر 40 هزار تن بود و متشکل بود از مردمان طبیس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان . بلاذری مینویسد : خاندان کارن با اعراب بنای جنگ نهاند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند .

    در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)

    در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)

    در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا (سردار عرب) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه 116 -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه 2011)

    در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد‌ها به «رود خون» معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ 123)

    در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خودداری کرده بودند گردن زدند. (کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)

    در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه‌ی اسلام به بهانه (دادرسی) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان‌های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک‌یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه‌ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می‌بردند. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹)

    در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه‌ی مردم شهر را بجز یک صد نفر؛ کشتند. (کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303)

    در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام می‌کشتند و غارت می‌کردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه 282)

    در حمله‌ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند. پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)

    پس از فتح "استخر" (سالهای 28-30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم"استخر" را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم "استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی‌رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته" بودند بیرون از مجهولان .(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه 135-- کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163)

    رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه 215)

    مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند. (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه 62 -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 2116, 2118 - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179)

    جنایات اعراب تنها به این شهر‌ها ختم نشده است و اینها تنها گوشه‌ای از تاراج میهنمان به دست تازیان بود و آشکارا مقاومت ایرانیان در برابر آنان را ثابت می‌کند.در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ -سخنی از خسرو پرویز نقل شده که می‌گوید: اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند. فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می‌کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می‌خورند. از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

  • يعني تووااااقعا ركوردزدي،ايوللللللا....عجب كامنتي!!!

  • من تا حالا دو دور متنتونا خوندم. اگه خدا كمك كنه ميخوام براي سري سوم هم بخونم كه تا نكته اي از قلم نيفته
    به جون همين داعشي امروز كه خودشا منفجر كرد راست ميگم

  • آقایاخانم!رفرنس اعلام کن!بایستی خدمت شماوتمام دوستانی که شایدباخواندن متن عریض وطویل شماکمی این مزخرفات راباورکنندعرض کنم،دقیقاشماهم باتمسک به دروغهای افرادی مانندسیف بن عمرکه اززنادیق بوده وتاریخ راتحریف کرده ومتأسفانه افرادی چون طبری هم اراجیف این مردک وامثالهم رابه عنوان تاریخ اسلام نشرداده اند وباعث اکثرفتنه های الان دردنیاشده اندوتکفیریهاووهابیون ملعون ومتأسفانه بعضی ساده لوحان ایرانی!راهم گمراه کرده است،دست آویزقرارداده اید...برای آشنایی بیشتر ودرک درست ازاین وقایع شمارابه مطالعه کتابهای صدوپنجاه صحابی ساختگی که توسط علامه عسکری محقق بزرگ تألیف شده دعوت میکنم تابادروغگویان وتحریف کنندگان تاریخ اسلام آشناشویدوبدانیدکه اگرمسلمانان احادیث دروغین وتاریخ دروغی راکه امثال سیف بن عمرزندیق ملعون راازمنابع وکتابهای خودحذف میکردن اینقدرخون وخونریزی نمیشدوهمه دنیابه دین واقعی اسلام میگرویدند...لعنت برکسانی که مانع امامت حضرت علی‏(ع‏)شدندازاولی ودومی وسومی وآخریهاکه الان داعش وآل سعودخبیث و...که ازنسل آنهاهستند.

  • عزیز وقتی شما می گویید علامه مشخص است که اون فقط خواسته از اسلام خود دفاع کند. بقایای بعضی از شهر ها هنوز هم هست: مثل شهر باستانی استخر و گور در استان فارس. بعدش منابع این علامه شما از کجاست؟ زمانی که دکتر عبدالحسین زرین کوب استاد برجسته دانشکاه تهران کتاب دو قرت سکوت را نوشت همین علامه مطهری نبود که گفت این آقا بی سواد است و خودش بدون ذکر منبع تاریخی خاصی به تمجید از اعراب پرداخت.
    حتی عرب ها مجبور ایرانیان کردند هر وقت سگ صدا بدهد بگویند دارد پارس می کن و دور جون از همه، نزدیک دو هزار ساله که مردم دارند به خودشان می گویند سگ. حال حفظ هم کلی در اشعارش کلمه پارس کردن استفاده کرده. عزیز کسی که باید برود سراغ تاریخ باید برود طریق مطالعه در آثار باستانی و علم تحقیق در گذشته را بیاموزد.

  • دوست عزیز،اگردین نداریم!حداقل آزاده باشیم...پیشنهادمن به خودم وشماوهمه جوانان جویای حقیقت کشورم وجهان این است که برای اینکه حقایق رابدون موضع گیریهاوگاردگرفتن متعصبانه بدانیم این است که حداقل نامه دکترجیمس رابسن بزرگ مستشرق انگلیسی راکه به علامه عسکری نوشته وازایشان برای تألیف کتابهای صدوپنجاه صحابی ساختگی ووقایع تحریف شده تاریخی ومکانهای ساختگی که توسط جمعی اززنادیق که اکنون همان منابع برای مشوش کردن اذهان مردم به کارمی رودوبه گفته ایشان علامه عسکری بدون تعصب ورزی وبانگاهی تحقیقی صحت وسقم آنهارابامدرک اثبات کرده وباشجاعت واقعیات راعیان کرده وازایشان تقدیروتشکرکرده،راحداقل مطالعه کنیم هرچندمطمئن هستم بامطالعه آن نامه هاهرانسان آزاده ای برای دانستن حقیقت مشتاق به مطالعه آن کتب ارزشمندخواهدشد وراه روشن راتشخیص خواهددادوهرحرف وتاریخی راباسنددرست آن قبول خواهدکرد.

  • عزیز یک آثار باستانی را ببرن در یک آزمایشگاه پس از چند ساعاتی مشخص میشه که از کدام دوران بوده. در سال های اخیر عربستان و حکومت عربی ایران و ترک ها تقریبا گفتند تمام آثار باستانی که مطابق میل آنها نیست دروغ است و هر دانشمندی چه ایرانی و چه غربی و حتی یهود اگه مطلبی مطابق گفته های آنها داشته باشند و چاپ کنند به آنها می گویند آزاده و مرد حتی اگه بگویند کوروش بزرگ دروغه و یا گروهی دیگه می گویند اون وحشی بوده و گروهی دیگه می گند اون ترک و گروهی دیگه می گند اون یونانی و همون اطرافشون بوده. و در جا این مطالب چاپ میشه و تبلیغ میشه. و حال اگه کسی با سالها تحقیق حرفی بگوید به راحتی به اون می گویند کافر و آمریکایی. شما مجبورید بگویید تمام تاریخ ایران دروغ است چون عرب پرستید.

  • مثلا تو عرب ها را می پرستی آزاده ای. خداوکیلی خجالت نمی کشی.

  • این شهر گور که یکی از پایتخت های اولیه و مهم ساسانیان بوده است. بهرام گور که معروفه. اینم ساخته انگلیسی هاست.

  • عزیز آقای یک ایرانی انقلابی مسلمان، یک تخت جمشید و کوروش بزرگ و چند تا آثار باستانی خراب شده از حمله این اعراب وحشی از آن تمدن بزرگ مونده اونم دروغه خداوکیلی خجالت نمی کشی. بعد ایرانی هستی. چون امروز تمام امکانانات و صدا وسیما و نفت و نیروهای مسلح دست شما عرب پرست ها و عرباستانیان کثافت و ترک های تشنه خون ایران، است هر کاری میشه کرد. و
    وقتی شما شهر باستانی بزرگی مثل گور که جز مهمترین آثار باستانی استان پارس می باشه و قابل لمسه و قابل رویته و قابل دیدنه و قابل آزمایشه و ثبت جهانی شده و قابل اندیشه است و در هزاران کتاب تاریخ نامش ثبت شده است و امروزه هم نام خانوادگی خیلی از اقوام لر گور و یا گورگوریان است. می گویید ساخته غرب است راستش دیگه مغز و شعور باز می مونه چه بگه. امروزه در یک دادگاه فرد به خاطر اینکه فقط اثر انگشتش روی چاقویی بوده که مقتول کشته شده محکوم به مرگ و اعدام میشه. فقط اثر انگشت.
    راستش من از شعور و ادراک و اندیشه معذرت خواهی می کنم.

  • بیشتر مردم استان پارس ، که پارس بودند هم سر بریده شده اند و بعد از اسلام کم کم ترکان وارد ایران می شوند و جای آنان را گرفته اند.
    عرب پرست ها و عربستان و ترکان و آدم هاشون می گویند:
    ترک ها مردم اولیه ایران هستند و اصلا قومی به نام پارس وجود نداشته و اینها هم ساخته غرب (البته از نوع کافرانشان) می باشد.
    و ... .
    به خدا شما خائنترین ایرانیان تاریخ هستید.

  • ریچارد فرای به عنوان بزرگ‌ترین ایران‌شناس دنیا یاد می‌کنند و وصیت او مبنی بر به خاک سپرده شدن در ساحل زاینده‌رود، با واکنش های موافق و مخالف از سوی محافل، جناح ها و شخصیت های کشور روبرو شد.

    درآخرین تحولات، امام جمعه موقت اصفهان، حجت الاسلام رهبر و دو تن از اعضای شورای شهر و برخی نمایندگان مجلس با جاسوس خواندن ریچارد فرای، مخالفت خود را از دفن وی در اصفهان اعلام کردند، همچنین روز5 شنبه، 21 فروردین سال جاری، حدود 500 نفر از طلاب و جوانان و بسیجیان اصفهان با حضور در پل خواجو و صدور بیانیه و دادن شعارهایی، انزجار خود از دفن وی در اصفهان را با تندترین شکل ممکن بیان کردند.

  • ترجمه کتیبه قبر کوروش تا کشف راز آتشکده بی شاپور
    دو تلاش و ابتکار ریچارد فرای در ایران جالب نظر بود؛ اول اینکه او اثبات کرد که با توجه به نقاشی «جیمز موریه» آتشکده بی شاپور سقف داشته و فضای باز نبوده و دوم اهتمامی بود که برای ترجمه کتیبه قبر کوروش که به خط آرامی نگاشته شده داشت و سرانجام در مقاله‌ای ترجمه‌اش کرد.

    «ایران بزرگ» از جمله آخرین کتاب‌های وی بود که سال 2005 منتشر شد، همچنین کتاب‌های «پرشیا» در سال 1969، «متدولوژی جدید در ایران شناسی» به زبان آلمانی در سال 1974، «دوران طلایی ایران: اعراب در شرق» در سال 1988 شماری دیگر از آثار وی درباره ایران و ایران‌شناسی را در بر می‌گیرد.

    او بنیان‌گذار کرسی مطالعات ایران‌شناسی در دانشگاه‌های هاروارد و کلمبیا بود و کمک شایانی هم به تألیف فرهنگنامه تاریخ ایران کمبریج کرد.

    از وی ده‌ها اثر به جای مانده که اکثر آن‌ها در شرق‌شناسی و مربوط به تاریخ و تمدن ایران است که در این میان در این آثار به اصفهان و شیراز با نگاه ویژه‌ای نگریسته شده است.