تشویق


نویسنده و کارگردان : مهدی امینی



+ 
0
ارسال در 1395/9/18 ساعت 13:38 2016-12-8 13:38:45
OFOGH_TV
توسط OFOGH_TV


عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • تشکر می کنم از حامد زمانی خیلی آهنگ امام زمان خوب خوند من همیشه گوشش میدم با گوشش دادن آهنگ امام زمان آروم میشم تشکر میکنم از حامد زمانی

  • تشکر می کنم از حامد زمانی خیلی آهنگ امام زمان خوب خوند من همیشه گوشش میدم با گوشش دادن آهنگ امام زمان آروم میشم تشکر میکنم از حامد زمانی

  • سلام علیکم جمیعاً. کلیپ جالب و تأمل برانگیزی بود. باشد که دریابیم، ریشه مشکلات اقتصادی ما در داخل کشور است.
    اما پیرامون واردات بی رویه از چین، مجید رحمانی صانع، نقیضه ای بر شعر سنایی ( دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی/ یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی...) سروده است که در کمال احترام تقدیم میگردد.
    چشم دل باز کن که سان بینی/ سان ز کالای چینیان بینی
    گر به بازار شهر روی آری / همه اجناسشان عیان بینی
    در هر دکه را که بگشایی/ جنس چینیش در میان بینی
    همه جا مُهرِ ((made in china)) / روی اجناس بی زبان بینی
    مردمان را ز مصرفش رنجور / همه در ماتم و زیان بینی
    درد اینجاست، تازه آن را چون / نرخ خون پدر گران بینی
    با چنین حال و با چنین اوضاع / من چه گویم که خود عیان بینی
    سیل کالا به سوی کشور را / کاروان پشت کاروان بینی
    آتش افتد به کاروانت چین/! کاروانی که آوری همچین!
    خواب دیدم شبی شدم بنده / از قضـای زمانه راننده
    یک تریـلی خریده ام قسطی / دارم از شوق آن به لب خنده
    پشت فرمان نشسته می خوانم / از یساری و از فروزنده
    با ((هُوو)) تند وتیز میتازم/ توی جاده چو شیر غرنده
    جاده ای ناز و خوشگل و یکدست / جاده ای صافِ صاف چون رنده
    ناگهان پیشِ روی می بینم/ خانـمی با رخی فریبنده
    (تا به بد چشمی ام گمان مبرید/ خانمی با حجاب و روبنده)
    با تمام توان زنم ترمز / ترمزی بس شدید و کوبنده
    میشود واژگون ((هُوو)) من هم / از زمین و زمان شوم کنده
    می دهم ناسـزا در آن هنگام / بر فروشنده و به سازنده
    آتش افتد به کاروانت چین! / کاروانی که آوری همچین!
    ای دریغا و داد زین بیداد / زین همه کارهای بی بنیاد
    زین همه واردات بی پایه / زین همه جنس بنجل و مازاد
    تا به کی چوب بستنی آخر/ هست آوردنش ز چین آزاد؟
    ای پکن! دل بکن از این سفـره / تا به کی کاهوی تو در سالاد؟
    آی مردم که گم شدید آخر/ در هیاهوی ((هرچه باداباد))
    جوش شیرین چینی آوردند/ جوش شیرین نمی زند فرهاد
    آتش افتد به کاروانت چین /! کاروانی که آوری همچین!


  • دوستان بزرگوار، شعری که در نظر بالاتر آورده ام، نقیضه ای است بر یک بخش از ترجیع بند بلند هاتف اصفهانی ( چشم دل باز کن که جان بینی/آنچه نادیدنی است آن بینی ،
    گر به اقلیم عشق روی آری / همه آفاق گلستان بینی) و نه سنایی. بدین ترتیب از اشتباه موجود در نظر بالایی، پوزش می طلبم.

  • زیبا بود..
    تشکر.