ارسال در 1395/8/18 ساعت 01:01 2016-11-8 01:01:39
بخشی از خطبه های نماز جمعه 14 آبان شهرستان ساوه

عرض x طول
ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • کاش از حضرت قرآن، همین حجاب پیش رو را نبینیم! کاش وسعت نا منتهای این کلام ربانی را به استعانت از خود پروردگار دریابیم و بعد در جایگاه تعلیم و تحکیم آن به جامعه برآئیم!!!

    جناب نسبتاً محترم امام جمعۀ ساوه!!! متأسف هستم که حضرتعالی در دریافت معنا و مفهوم حقیقی «محبت» دچار خلط شدید آن با مفهوم «هوس» هستید!!!!!!!!!!!!
    فلذا نسخه های صادره از منطق شما در جرعه نوشی از کتاب و اهل بیت (ع) به قدر کمتر از سبو ست!!!!

    ضمن سلام به حضور رحمانی پیامبر خاتم (ص) و ارادت به محضر رب العالمین خداوند رحمان و رحیم؛
    «محبت»!!! اشارتی از معنای مطلق «عشق» ! که در برترین مقام حدی بر آن متصور نیست چراکه والاترین دلیل بودن و برتر از خلقت است!!!
    (اشارت به فرمودۀ پیامبر که فرمود آفرینش برای خاطر زهرا(س) است.
    زهرا(س): مظهر عشق ! زهرا (س) زن، همسر، مادر، دختر(فرزند) در حد اعلای آن...
    خود محمد(ص): حبیب اللّه! محبوب رب جل و علا...
    اسلام: دین محبت،دین عشق, دین اکمل از جانب خدا!...)
    سؤال: آیا در شناخت حق جل و علا، شناخت دین، شناخت محمد(ص)، شناخت زهرا(س)، حد یقف وجود دارد؟؟؟؟!!! اگر پاسخ مستدلتان منفی است، چگونه برای «عشق یا محبت» حد یقف قائل می شوید؟!!!!!!!!!!!!!!!!

    «ضرورت تلاش برای شناخت معنای محبت و فزودن به صحت درک از آن» به منظور عدم خلط آن با «هوس» ، سزاوار آدمی است!

    «محبت : صراط مستقیم دین اسلام است» . به چه جرأتی قبل از دعوت به جهاد اکبر انفس جامعه ، سلوک در صراط مستقیم دین را «زیاده روی» می نامید!!!!!!!!!!!!!

    اگر در اسلام، همسر و فرزند ، همچون مال بی ارزش دنیا «فتنه» انگاشته شده ، شمائی که ملبس به لباس دین شد ای موظف هستید که چنین حجابی از اذهان برداشته و گرۀ مسئله بگشائید که: «همانا در جائی که هر یک از موارد مذکور (زن، فرزند، اموال، مقام، توانمندی ها، و..) در «هوس شما جای گیرند» آنگاه «فتنه» اند.
    چراکه «هوس» در آدمی «محل فتنه و آزمون و بلا»است!!!!
    این وظیفۀ توی منبر نشین است که با استعانت از حقیقت دین، نخست بیاموزی تا راه نیافتگان بدانند که «چگونه می توان از دام هوس رها شد و به محبت حق پناه برد!»
    محبتی که پروردگار متعال، زن، فرزند،... و حتی گل و گیاهان را منبع اشارتی از آن «محبت» به خود «اللّه» داشته است!!!!! که البته در قدر و مرتبه ، منزلتی جداگانه دارند. که در این بین منزلت «زن» و «دختر» بیش از همۀ خلقت است!! (اشاره به حکم اللّه برای زهرا (س)) یعنی زن و دختر بالاترین دستاویز برای نیل به محبت اللّه است!!! اگر و تنها اگر محل آن در قلب آدمی «هوس» نبوده باشد! که جداً «محبت» باشد!!!
    پس تو ای جوان ایرانی و مسلمان شیعۀ علی (ع)؛ بدان و آگاه باش که والاترین مقام نزد الّله، محبت است که در قالب دین اکمل ما اسلام آن را به آدمی هدیه داد و راه نشان داد و آن راه «محبت»، صراط مستقیم است! و آنچه در تقابل با محبت درآید هوس است که جانب شیطانی دارد!!!! حال اگر در جهاد اکبر با نفس خود چنان شایسته و توانمند شده ای که می توانی دختری را به کمالاتش (جهاد اکبرش) تشخیص دهی و خوب بشناسی، آنگاه وی را در «محبت» قلب خود بنشانی، بدان با ازدواج با وی صراط مستقیمی به پیشگاه باریتعالی یافته ای! پس در محبت به او کم نگذار چرا که چنان زن شایستۀ محبت، یقیناً تو را سوی رب تو رهنمون است و فزونی محبت تو به او، مایۀ نزدیکی به خداوند و محبت خداوند است به تو.... و اگر و فقط اگر ذره ای هوس در دلت، تو را به سوی زن و یا فرزند و یا مال و یا جاه بکشاند ، بدان که از خداوند غافل شوی و به راه شیطان افتی...
    و از ملزومات صحت تربیت فرزندان، محبتی است حقیقی در دل پدر و مادر بر آنان!
    ابراز محبت به مفهومک «لوس کردن» نییست که همانا لوس کردن و هر مفهوم عملی مذموم دیگر برخاسته است از مبدأ شیطانی در نفس هر کس! چنانچه کسی پیرو هوای نفس گذشته و حال خود یا کودکش ، او را تأمین کند پس حقیقتاً به او محبت نکرده چرا که مایۀ گمراهی فرزند و یا اثر گناه بردیگران شده که خاستگاه چنین بی تربیتی ، الهی و «محبت» نبوده و نیست!!!!!!!!!!!!!!!!

  • در تبیین عرایضم:
    نکته: «هوس» که نه بالقوه و تنها بالفعل می تواند در قالب «حبّ» شیطانی نمود کند موجبات انحراف نفس را از صراط مستقیم «محبت» باز می دارد. این هنگامی روی دهد که آدمی در یکی از وسایل آزمون (همسر، فرزند، جاه، مال و ..) دچار «خودبینی» شده باشد!!! حال آنکه کارکرد «محبت» حقیقی ، «توجه قلب آدم» به سوی «خداوند تبارک و تعالی» است!!! از این حیث می توان و می بایست همواره در تعامل ذهنی و یا رفتاری با همسر، فرزند، مناسبات مقام و درآمد زایی و.. از «عامل محک» در تبیین صحت «محبت جاری» بهره جست ، و آن بهترین محک می تواند همین «دغدغۀ نفس بر ارزیابی سمت و سوی خود» باشد! اینکه آیا با دخالت هر یک از عوامل مذکور (همسر، فرزند و ..) در دل، روی نفس یا قلب آدمی به سوی علوی است یا سفلی!!!!!!!

  • داداچ داری اشتباه میزنی!


  • کاش بجای اینهمه سخنوری و کلمه بازی بیجا اطلاعاتتون رو زیاد میکردید ، نمیدونم این دینی که شما ازش دفاع میکنید و میگید تماما بر پایه محبتِ ، آیا مسیحیت منحرف شده منظورتونه یا یکی از این فرقه های نو ظهور
    اما تو دین اسلام ، خود خدا برای محبت به بندگانش حد و حدودی قائله و در کنار محبت ، غضبش رو هم نسبت به برخی بندگانش داره
    پیامبر اسلام که پیامبر مهربانی بود ، تعریفش از صرات مستقیم "راه رسیدن به خداوند" ، خداوندی که غضب هم یکی از صفاتشه ، خداوندی که عدل یکی از ویژگی هاشه (محض یاد آوری میگم عدل یعنی هرکسی و هرچیزی به اندازه خود ، در جای خود ، یعنی همه چیز حد میخورد ، از جمله همین محبت)
    حضرت علی (ع) که امام اول شیعیانِ میفرمایند در هیچ چیز افراط و تفریط جایز نیست (از جمله محبتی که جزو اصول دین جناب عالی است!)
    و...

    حالا ، این من هستم که برای شما و این ادبیات زننده تون نسبت به این استاد اخلاق متاسفم
    به نظر میرسه شما با این ادبیات نا مناسب و طوماری از مغالطه های بیشمار ، صرفا درخواست/تمنای جلب توجه داشتید .!

  • اولاً سلامٌ علیکم ورحمة اللّه...
    دوماً برادر مسلمان شما هم که برچسب های اتهامی رو ردیف پشت سر هم نثار فرمودید که...! عیب نداره انتقاد کردم، انتقاد کنید پاسخ می دم؛ قبول دارم مقولۀ پیچیده ای است و جای بحث فراوان دارد، چرا که طرحش از جانب بندۀ حقیر، برخی مدعیان و البته برجستگان دراین حوزه را در متقاعد کردن من ناتوان کرد...(مدعی صحت تفکر و برداشت خودم نیستم ولی متقاعد هم نشدم) !
    پاسخ:
    من با دفاع از «محبت» منکر «غضب» و«عدل» و ... دیگر صفات حضرت حق نیستم! در آن صورت که مسلمانی ای در کار نخواهد ماند(نظر به اتهام جنابعالی به بنده) !!!
    «عدل» یکی از اصول دین ماست و «قسط» کارکرد دین اسلام!!!!!! این به جای خود. یعنی هدف اصلی و ماحصل اقامۀ دین اسلام «عدل و قسط » است!!! تمام.
    اما «غضب» یکی از صفات حضرت جبّار است که تنها در انتساب به حق یا دریافتش از جانب پروردگار، صفتی شایسته و ستوده است، چرا که قضاوت و داوری اعلی با حضرت حق تعالی است و به همین سبب «رحمت» او بر «غضب» ش پیشی گرفته و سبقت دارد؛
    چنانچه «غضب» در نفس آدمی سر به طغیان بر آرد همان شود که مثلاً «داعش»!!! «غضب» در نفس انسان «مذموم» بوده و یکی از صفاتی است که در «جهاد اکبر» مهار کردن آن در دین اسلام مؤکد است مسلمان!!!! در آموزه های دین مبین اسلام، «غضب» در کنار «شهوت» و بعضاً در زمرۀ آن قرار میگیرد!!!! که می بایست حد بخورد! این صفات در آدم خاکی، از صفات «سفلی» و ملعبۀ شیطانی اند!!!
    اما... «محبت»!!! (یا رب امان) : این واژه در ترادف با ریشۀ آن«حبّ» واقع است. «حُب»در آیاتی از قرآن مجید آمده که در تناسب مفهوم و معنا در آیات مختلف یکسان نیست! (و اینجاست که نیاز به تفسیر عالم آگاه و بصیر برای ما، نه تنها عجمیان که اعراب نیز احساس می شود)
    مثلاً «حب الدنیا، رأس کل الخطیئه» ؛ مطابق با آنچه شما و البته امام جمعۀ ساوه و بسیاری از بزرگان دیگر، قائلید: این «حب» علاقه ای است وافر به امور دنیوی و فانی که مهلکۀ انسان در توجه به حق است( شامل همسر و فرزند و مال و جاه و...)... و به قول شما باید حد بخورد.
    من هم در کامنت قبلی منکر این حد خوردن نبوده و نیستم! اما... یکی از حجب عروس قرآن در همین واژه و دقیقاً در همین «آیه» است! (می دانید که فرامین حضرت قرآن، در حجاب نیز صحتِ أکمل است اما لایه های عمیق تر و پوشیده تر آن قرب بیشتری به اللّه دارد)
    بندۀ حقیر معتقدم واژۀ «حب» در این آیه «وفور هوس» است و نه «وفور محبت»!!!

    چرا که «حب» از حیث خاستگاهش در نفس آدمی دو گونه است!
    1- حب برخاسته از هوس شهوانی (که فقط شامل شهوت جنسی نیست بلکه روی سخنم ، مادر شهوات است که آن «خودی و منیت و خود محوری و تأمین نیاز های خود حتی در زمرۀ توجه» است)
    2- حب برخاسته از حق! (که گوهر ناب «محبت» است. آنچه جانب قلب انسان را رو به حق متمایل و حب الهی را در دل زنده کند )

    از آنجائیکه نفس انسان میدان جهاد با شیطان است، یکی از ابزار جنگ در دست شیطان نفس همین «هوس» است که در ساز و کار فریب می تواند آن را در پوشش «حب» و محبت در آورده و با غفلت انسان از حقانیت «حب» به «حب پوشالی» ، توجه او را از حضرت حق به منیت و خود خواهی سوق دهد!!! (مثلاً در ابراز محبت از سوی زوج یا زوجه به همسرش، خاستگاه این محبت اگر هوس باشد (إرضاء بُعد جنسی یا إرضاء میل به ستایش شدن)، سوی نظر او مثلاً از «زیبایی یا اطوار همسر» به «خودی و نفس من» است!!! و این محبت خارج از صراط حق است! اما اگر خاستگاه «حب» از میل به حق باشد، به عنوان مثال،«زیبایی همسر» وسیله ای است جهت یادآوری منعم از راه نعمت!!!!!!!!!!!!
    (اگر مراجعه کنید در کامنت قبلی گفتم: آنچه در تقابل با محبت درآید هوس است که جانب شیطانی دارد و نیز :فزونی محبت تو به هر نشانه و نعمت خداوندی، مایۀ نزدیکی به خداوند و محبت خداوند است به تو.... و اگر و فقط اگر ذره ای هوس در دلت، تو را به سوی هر یک از این نعمات مثل زن و یا فرزند و یا مال و یا جاه بکشاند ، بدان که از خداوند غافل شوی و به راه شیطان افتی) که... این به معنای «هوس محجبه در محبت است»!!!
    و گفته بودم که:(«هوس» که نه بالقوه و تنها بالفعل می تواند در قالب «حبّ» شیطانی نمود کند موجبات انحراف نفس بوده و آدمی را از صراط مستقیم «محبت» باز می دارد. این هنگامی روی دهد که آدمی در یکی از وسایل آزمون مثل همسر، فرزند، جاه، مال ، دچار «خودبینی» شده باشد!!! حال آنکه کارکرد «محبت» حقیقی ، «توجه قلب آدم» به سوی «خداوند تبارک و تعالی» است!!! )
    امیدوارم منظورم واضح شده باشد ، در خدمتم...

  • سلام
    دوستان ای کاش کل متن سخنرانی رو به صورت یکپارچه و کامل هم روی سایت قرار میدادین..

    در هر حال متشکر..