ارسال نظر

  • من متاهل شدم به برکت وجود پدرم و الان هم خرجم رو پدرم پرداخت میکنند.ولی تصمیم گرفتم که مستقل بشم.چون پدرم همیشه سرم منت میزاره. میدونید چقدر داره بهم فشار میاد.چقدر سختی کار و گرسنگی کشیدم ولی راهم رو ادامه میدم.چقدر بیخوابی میکشم ولی به راهم شک نمیکنم.چقدر به همسرم سخت میگذره و من شرمندش میشم از این که نمیشه همیشه تو ناراحتی ها کنارش باشم، چون ازش دورم.من همه این سختی ها رو برای همسرم و ایندمون به تن میخرم.چون همسرم همراه منه.اگر اون نبود که من این سختی ها رو قبول نمیکردم.ولی من روزی رو میبینم که دیگه وابسته به هیچکس حتی پدرم هم نباشم. انوقته که میتونم پدری بشم که فرزندانی بدون وابستگی به هیچ کس حتی خودم پرورش بدم.آزاد آزاد. اونها هم اگر راه من رو ادامه بدهند جامعه من پر از ادم‌های ازاد خواهد شد. ....
    من با تمام وجود ذلت زیر بار منت رفتن و لذت استقلال داشتن رو چشیدم. من برای استقلال حاضرم با تمام قوا تلاش کنم. حالا مسئله اینجاست، ما که به استقلال شخصی رسیده‌ایم برای استقلال یک کشور با هشتاد میلیون جمعیت و تعداد زیادی دشمن خارجی و داخلی باید چه کنیم.ایا باید منتظر کسی باشیم. یا خودمان حرکت کنیم. ایا رهبر نمیخواهیم. ایا ر هبر خوبی سراغ دارید.... رهبری که بتواند وحدت ایجاد کند. امنیت ایجاد کند. انسان را به راه خدا دعوت کند. دربرابر دشمنان نترسد. اهل علم وادب و استدلال و منطق باشد. متکبر نباشد. با مردم مهربان و با دشمن سرسخت باشد. دو رو نباشد. دروغگو نباشد. در هدفش تردید نکند. حزب باد نباشد.مدیریت داشته باشد....